سید محمد صادق علم الهدی

مدرس سطوح عالی حوزه علمیه

ورود اعضا

جدیدترین پیام‌ها

درس سوم از سلسله دروس ادوار فقه

بسم الله الرحمن الرحيم

و به نستعين و صلّى اللَّه على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين‏

فقه صحابه

خصوصيات فقه اصحاب رسول اكرم (ص) را مي‌توان در سه قسمت بيان كرد:

خصوصيت اولي كه قبلا نيز به آن اشاره شد اين است كه: استنباط و اجتهاد در اين مقطع، يعني زمان حيات رسول اكرم (ص)، خيلي بسيط و آسان بوده است و فاقد پيچيدگي‌ها و معضلاتي كه بعده‌ها در راه اجتهاد پيش آمد، بوده است. ضابطه‌ي خاص و قواعد مدوني نداشته و خيلي راحت و روان صورت مي‌گرفته است.

علتش را مي‌توان در سه قسمت بيان كرد:

اولين نكته و مهمترين نكته اين است كه: اينها قرائن متصله دخیل در فهم آیات و از جمله شأن نزول آيات را به خوبي مي‌دانستند، چون هر گاه آيه‌اي بر پيامبر نازل مي‌شد بلافاصله در جامعه‌ي اسلامي آن زمان منتشر شده و همگي از آن خبردار مي‌شدند. يكي از اخبار مهمي كه در آن زمان مسلمين پی گیر آن بودند، نزول آيه بر پيامبر (ص) بود و خواه نا خواه دهن به دهن اين قضيه منتشر مي‌شد و از شأن نزول آيه مطلع می شدند و همين امر به آنها كمك مي‌كند كه خيلي راحت‌تر از دل آيات حكم شرعي مربوطه را استنباط كنند.

زيرا يكي از معظلات مهم در سر راه استنباط احكام شرعي از آيات همين اطلاع دقيق از شأن نزول اين آيات است، چون شأن نزول مشخص نيست و دقيقا نمي‌شود استنباط كرد حكمي را به صورت قطعي و جزمي از آيات، كه اين مشكل را آنها نداشتند.

مسئله‌ي بعدي سنت پيامبر (ص) بود كه به عينه، بالعيان در وجود حضرت متمسل بود. آن سنت نبوي كه به ما با اقوال فلان بن فلان بن فلان با چند واسطه، گاهي اوقات تا چهل و پنجاه واسطه نقل مي‌شود براي اينها بي‌واسطه قابل رؤيت بود، اينها مي‌توانستند نماز را در وجود حضرت ببينند، نحوه‌ي وضوي حضرت را تماشا كنند و خلاصه اين احكام به شكل يك نمونه‌ي عيني در جلوي چشم اين افراد مجسم بود.

نكته سوم كه قابل ذكر است: اين كه مسئله قرب زماني اينها به عصر تشريع است، حتي تعبير قرب هم صحيح نيست، در دل عصر تشريع اينها زندگي مي‌كردند. بخشي از معضلات اجتهاد و استنباط ناشي از بعد زماني است، همين كه ما از زمان تشريع فاصله گرفتيم خواه ناخواه مجبور شديم يك سري از علوم را تدوين كنيم تا اين معضلات را بردارند، مثل علم رجال، كه علمي است بسيار بسيار مفصل، مبسوط، دقيق و پر زحمت، كه نتايج اين علم اين است كه رجال اين سند را بشناسد، كسي كه در عصر تشريع است اصلا نيازي به علم رجال ندارد، چون مستقيم از خود پيغمبر (ص) مي‌شنود.

و يا به عنوان مثال علم درايه، كه اين علم هم مربوط به اسناد روايات است، در آن زمان هنوز روايات و سنن نبوي هنوز سند نگرفته بود، كارش به سند و امثالهم نرسيده بود. در نهايت داراي يك واسطه بودند و ديگر نيازي به علم درايه كه سند روايات را بررسي كند نبود، و يا مباحث اصول در خيلي از موارد، مثل تعارض و تراجيح، خوب روايات معمولاً آن قدر كم بود كه كار به تعارض و خبر نمي‌رسيد كه بخواهند از قواعد اصولي استفاده كنند.

پس اين سه محور باعث شده بود كه اجتهاد بسيار آسان صورت بگيرد.

خصوصيت دوم كه در رابطه با فقه صحابه است، مربوط به اين دوره از زمان است، اين است كه ما در اين برهه، جلسات رسمي فقه نداريم، آن طور كه از تتبعات بدست آمده است كرسي فقه و يا جايي كه شخصي غير از نبي اكرم (ص) تصميم به تدريس فقه داشته باشد به چشم نمي‌خورد.

آن چيزي كه در خلال اخبار و روايات است، جلسات مباحثه متفرقه‌اي بوده است كه بسته به نياز تشكيل مي‌شده است. به عنوان مثال براي كسي يك سؤال پيش مي‌آمده است، آن شخص در بازار، مسجد و يا جايي كه محل اجتماع بوده مي‌آمده، اين فرع را مطرح مي‌كرده و خلاصه اشخاص از آيات و روايات اهلبيت (ع) سعي مي‌كردند كه حكم اين فرع را تببين نمايند.

نكته سوم و خصوصيت سوم كه مال اين دوره است عبارت است از اينكه: در اين دوره تأليفاتي هست كه در وادي فقه و يا احكام، كتاب‌هايي كه تدوين شده است خيلي معدود و انگشت‌شمار است. مهمترين كتابي كه در اين مرحله نوشته مي‌شد، همين قرآن بود كه ما كتاب وحي داشتيم كه اينها حدود 18 نفر بودند و خيلي از آنها هم بعدها متأسفانه از مسير منحرف شدند، من جمله همين معاويه و عمرو بن عاص (عليهم اللعنه) به عنوان مثال اينان از چهره‌هايي بودند كه يك زماني جزو كتّاب وحي بودند  و همين خليفه اول و دوم و سوم هر سه جزء كتّاب وحي هستند.

و خلاصه اينها كاتبان وحي بودند و اگر تأليفي آن زمان بود كتابت قرآن بود كه به املاء حضرت بود و به كتابت اينها.

اما تأليفات غير از قرآن، اگر بخواهيم اشاره كنيم در كتب مختلف تأليفاتي ذكر شده است از ابن شهر آشوب در كتاب المعالم اگر بخواهيم ذكر كنيم، ايشان قائل است كه اولين كتاب، كتاب علي بن ابي‌طالب (ع) بود كه تأليف شد، بعد كتاب سلمان، بعد كتاب ابوذر غفاري، بعد كتاب اصبغ بن نباته و الي آخر، كه ايشان بدين صورت تأليفات آن زمان را بررسي كرده، اما اينكه موضوع آن‌ها فقه بوده يا نبوده معلوم نيست، اگر بخواهيم از صحابه كتابي را اسم ببريم، به نظر من كتاب ابورافع است، كه بعداً ان شاء الله معرفي خواهيم كرد.

او كتابي داشت به اسم السنن والاحكام والقضايا كه در اين كتاب رواياتي را ذكر كرده بود و باز اينكه آيا محتويات اين كتاب روايات پيامبر اسلام (ص) و يا روايات اميرالمؤمنين (ع) بوده باز معلوم نيست، چون ايشان از اصحاب حضرت علي (ع) نيز بوده است. اين هم وضع تأليف در اين دوره.

س: (نامفهوم)

ج: نه، در دست اهلبيت (ع) بوده، حالا به مناسبتي كه مي‌خواهيم دور بعد را مطرح كنيم، آنجا ان شاء الله خواهيم گفت كه يك سري از كتب هست كه به عنوان منابع اهلبيت (ع) مطرح هستند، يعني اهلبيت (ع) در پاسخشان به افراد، به اين كتاب‌ها استناد مي‌كردند كه چندين مورد است كه يكي از آنها همين كتاب اميرالمؤمنين (ع) است كه مواردي داريم كه يكي از آنها همين كه امام باقر و يا امام صادق (عليهما السلام) اسمي از اين كتاب مي‌بردند كه: «في كتاب علي هكذا» كه بدين صورت مي‌گفتند، و يكي ديگر هم مصحف فاطمه (س) است كه ان شاء الله فردا اگر زنده باشيم خدمتتان عرض خواهيم كرد.

خوب، طبق روال ما هميشه به چهره‌هاي شاخص و اصلي فقه در هر دوره هم اشاره مي‌كنيم. خوب، حالا اگر بخواهيم به چهره‌هاي شاخصي كه در زمان پيامبر به عنوان فقيه مطرح بودند اشاره كنيم به كسي نمي‌توانيم اشاره بكنيم، چون عنوان فقيه بعد از زمان بني اميه و يا اواخر زمان بني اميه مطرح شد، فقط به معناي مصطلحش در آن زمان باب شد، در اين زمان عنوان قاري مطرح است، شخصيت‌هاي برجسته را به عنوان قاري مي‌شناختند، به چند نفر من اشاره مي‌كنيم كه البته شيعه بودن اين افراد بعدها مشخص شد، به دليل اين كه در آن زمان هنوز مرز بين شيعه و سني آشكار نشده بود، چهره‌هاي كه بعدها نشان دادند با اهلبيت (ع) هستند و شايد در قالب اعلام شيعه نيز بتوان از آنها ياد كرد.

نخستين نفر كه خيلي برجسته است و داراي شخصيتي است بسيار بي‌نظير، سلمان فارسي است كه به قول خود سلمان، سلمان الاسلام كه خود را به اين صورت نام مي‌برد، كه تعبير فارسي را دوست نداشته است و مشهور بود كه سلمان الخَير و اين تعبير هم در آن زمان معروف بوده است، سلمان شخصيتي بسيار برجسته است تا آن حد كه شايد بتوان ادعا كرد بعد از اهلبيت عصمت و طهارت (ع) و طبقه‌ي معصومين و غير از ائمه و امامزادگان ـ كه اينها را هم ما استثناء كنيم كه محل شبهه نباشد (مثل حضرت ابوالفضل و ...) ـ در طبقه‌ي مردمان معمول سلمان برجسته‌ترين افراد از حيث دانش و از حيث ايمان است و داراي مقام و موقعيتي عجيب در روايات است.

بدين سبب هم ما مفتخريم كه اين شخصيت برجسته از كشور ما بوده است و اهل رامهرمز (طبق نقلي كه شده است) مي‌باشد، برخي هم ذكر كرده‌اند كه ايشان اهل اصفهان مي‌باشد.

س: (نامفهوم)

ج: بله، بعضي از مستشرقين معتقدند كه كسي كه اين معارف را به حضرت تعليم داد، سلمان بود، چون دانشمند برجسته‌اي بود و از طريق او اين معارف به حضرت رسيده است؛ كه خود اين هم سوء استفاده‌هايي است كه از دانش سلمان شده است.

به هر حال در روايتي كه هم اكنون در خاطرم هست، ملاحظه كردم كه حضرت علي (ع) سلمان را به لقمان حكيم تشبيه كرده‌اند و اين روايت در صورتي كه درست و صحيح باشد، داراي نكته‌هاي خيلي بارز و برجسته‌اي است كه كسي را حضرت علي (ع) به لقمان حكيم تشبيه كند در فضل و كمالات او همين كافي مي‌باشد.

س: (نامفهوم)

ج: بله، همان تعبير «منّا اهل البيت» هم راجع به سلمان گفته شده است و وقتي كه بحث از انساب مي‌كردند و سلمان فارسي بود و نسب عربي نداشت؛ حضرت فرمودند كه سلمان منا اهل البيت؛ و طبيعتا تعبداً جزو سادات به حساب مي‌آيد.

سلمان متوفاي سال 35 هجري قمري مي‌باشد.

س: آيا تاريخ تولد ايشان معلوم است؟

ج: نخير، تاريخ تولد ايشان معلوم نيست، اما عمري طولاني داشته است و از مشايخ و پيرمردان بوده است.

چهره‌ي برجسته‌ي ديگري كه در اين تاريخ به چشم مي‌خورد، عمار بن ياسر از شخصيت‌هاي فداكار اسلام است .

عمار بن ياسر از چهره‌هايي مي‌باشد كه از سابقين اصحاب به حساب مي‌آيد و در برای شناخت شخصیت او همين بس كه پدر و مادر او اول دو شهيد عالم اسلام هستند.

او هم روايات بسياري زيادي از رسول اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) نقل كرده‌ است كه مورد استناد روات بعد از او بوده است.

س: (نامفهوم)

ج: بله، بعد هم شايعه كردند كه حضرت علي (ع) خود او را كشته است كه با خود به جنگ آورده است، عاقبت‌به خيري او هم در اين قضيه پيدا است، در قضيه‌ي حضرت فاطمه (س) هم بله، حضرت را همراهي كردند. تا لحظه‌ي آخر در ركاب حضرت ماند و در جنگي كه حضرت با معاويه داشتند به شهادت رسيد و همين افتخار او را بس.

شخصيت برجسته‌ي بعدي كه مي‌شود در اينجا به او اشاره كرد، ابوذر غِفاري است كه متوفاي سال 32 هـ . ق است و اسم اصلي او طبق قول مشهور جندب بن جناده است، البته اسامي ديگري نيز براي او ذكر شده است.

شخصيتي است كه خلق و خوي خاصي داشته و به همين علت هميشه تنها بوده است. تنها زيست و تنها مرد و تنها هم مبعوث خواهد شد، چناچه در روايتي چنین ذكر شده است.

او در بیان آنچه حق می دانست، خيلي تند و قاطع بود، و هيچ باكي از بيان حق نداشت، حق را مي‌گفت بدون ملاحظه عواقب آن و همين امر نيز باعث تبعيد او به ربذه در زمان عثمان شد و در همان جا هم به تنهايي از دنيا رفت و خيلي هم در اواخر عمرش زندگي و مرگ غريبانه‌اي داشت، از او تأليفي نقل شده كه نشان می دهند اهل فضل است.

از ديگر چهره‌هاي مطرح مي‌توان به مقداد اشاره كرد. مقداد بن اسود متوفاي سال 33 هـ . ق كه او هم از كساني بود كه با اهلبيت (ع) همراهي كرد و با اهلبيت ماند و در نهايت هم در سال 33 از دنيا رفت.

او مورد رجوع روات بعد از خودش بود و از او روايت‌هاي فراواني نقل كرده‌اند.

و اما شخصيت پنجم كه به آن قبلا اشاره شد ابو رافع است، تاريخ وفات او روشن و واضح نيست ولي چنانچه كه گفته شده در دوران خلافت حضرت علي (ع) فوت شده است، برخي هم سال 40 هـ . ق را ذكر كرده‌اند.

ايشان در واقع عبد پيامبر (ص) بود كه عباس بن عبدالمطلب در مكه او را به پيامبر بخشيد، بعد از اينكه عباس اسلام آورد پيامبر هم ابورافع را آزاد كردند.

وی عبد قدرداني بود و تا لحظه‌ي آخر هم وفادار ماند و بعد از وفات حضرت هم در كنار حضرت امير (ع) بود و در جنگ‌ها و در مواضع ديگر ملازم حضرت بوده و روايت‌هاي بسيار زيادي را از حضرت جمع‌آوري كرده است، خدمتتان عرض كردم كه نجاشي از او كتابي را به عنوان «السنن والاحكام والقضايا» ياد مي‌كند كه حاوي روايات است و در طبقات آيت الله جعفر سبحاني نيز مي‌‌ديدم كه مي‌فرمودند: كه اين اولين كتابي است كه به جمع حديث و ترتيب آن در ابواب پرداخته است يعني موضوع‌ بندي كرده است؛ كاري كه شايد تا قرن بعد هم انجام نشد؛ يعني حتي در دوران امام صادق (ع) هم روايات، نامنظم نوشته مي‌شد و به عنوان «اصل» نوشته مي‌شد كه به اصول اربعه مأه مشهور شد. آنان هر چيزي را كه از امام مي‌شنيدند مي‌نوشتند. بعدها سنت جامع‌نويسي و تنظيم روايات باب شد و سعي شد كه روايات در قالب باب‌هاي مجزا تنظيم شود.

البته شخصيت‌هاي ديگري هم وجود دارد كه بسیاری از آنها هر چند جزو اصحابند، اما منسوب به جريان‌هاي منحرفی هستند كه از مسير حق خارج شده اند.

یکی عبدالله بن مسعود هذلي است كه چهرة برجسته روزگارش بود، بسيار محترم در كوفه بود، اشخاص زيادي از جمله خليفه‌ي ثاني مردم را به سمت او مي‌خواندند، متوفاي سال 60 هـ . ق در مدينه مي‌باشد .

س: (نامفهوم)

ابن مسعود در زمان واقعه كربلا بوده است ولي همراهي نكرده است. البته خيلي پير بوده.

چهره‌ي بعدي معاذ بن جبل خرجي است؛ متوفاي سال 17 يا 18 هـ . ق، ظاهرا در نواحي اردن فوت شده است. او از كساني است كه طبق نقل، پيامبر اكرم (ص) او را به يمن فرستاد تا به عنوان قاضي و مبلغ اسلام باشد، او چهره‌ي برجسته‌اي است و در همان زمان هم به او مراجعات بسيار زيادي مي‌شد و از او هم روايات بسياری نقل شده است، او نیز از شخصيت‌هايي است كه خليفه‌ ثاني مردم را به او فراخوانده است.

س: (نامفهوم)

در جلسه‌ي بعد به اين نكته اشاره خواهم كرد كه حوادث بعد از پيامبر اسلام (ص) خيلي عجيب است؛ چگونه امت با اين همه وفاداري، يك شبه برگشتند. اين امت جنگ ها كرده بودند و شهیدها داده بودند! اما دور ابوبكر جمع شدند و از نص پيامبر رويگردان شدند! كه اين خود بحث جداگانه و مجزايي مي‌طلبد.

س: (نامفهوم)

بله، بعد از وفات پيامبر كه عموماً شخصيت‌هاي مانند اينها كه به قول معروف كاريزماتيك يعني محبوب هستند وقتي كه از دنيا مي‌روند حداقل افراد را به مدت يكي دو سال مجذوب خودشان مي‌كنند، يعني اگر محبت در زمان حياتشان باشد بعد از وفاتشان دوبله خواهد شد و افزايش پيدا خواهد كرد.

در اين صورت بايد قوي‌تر به دنبال پيامبر (ص) راه بيافتند و اهداف و آرمانش را پياده كنند؛ ولي دقيقا قضيه برعكس شد؛ كه تنها با حب دنيا نمي‌شود قضيه را تحليل قانع كننده‌اي كرد.

س: (نامفهوم)

حال اگر اجازه بفرماييد اين بحث‌ در جاي خودش انجام شود، چون اين بحث داراي زواياي بسيار پيچيده‌اي دارد، نقشه‌هايي كه آن زمان كشيده شده بود خيلي دقيق بود، كه بايد در جاي خود آن باز شود.

شخصيت بعدي همين ابوموسي اشعري مي‌باشد. اسم كامل او عبدالله بن قيس بن سليمان اشعري؛ متوفاي سال 52 يا 42 هـ . ق در كوفه است. ايشان هم از شخصيت‌هايي بود كه به ايشان خيلي مراجعه شد مثل همان قضيه حكميت كه اين مردك احمق را به عنوان حاكم قرار دادند و آن قضايا پيش آمد.

عبين بن كعب، زيد بن صابت خزرجي، ابودرداء ابوسعيد خدري، عايشه بنت ابي‌بكر اينها چهره‌هايي هستند كه مورد رجوع مردمان آن زمان در سؤالات فقهي و شرعي بودند كه عايشه در زمان پيامبر كوچك بود، بعدها به عنوان يك منبع بزرگ در روايات رسول اكرم (ص) مطرح شد، به صورتي كه اهل سنت يكي از منابع و مآخذي كه مي‌خواستند سيره پيامبر اكرم را به دست بياورند، همين فرد مي‌باشد.

حال به بحث بعدي فقط اشاره‌اي كوتاه شود كه دوره ‌بعد چيست و براي فردا ان شاء الله بحث آماده شود.

دوره‌ي بعد دوره‌اي است كه بعد از وفات پيامبر آغاز مي‌شود تا قبل از امام باقر و امام صادق (ع). اين محدوده هم از حيث فقهي رنگ و بوي خاص خودش را دارد، فشار در اين محدوده و زمان براهلبيت بسيار زياد بوده است، اتفاقاتي كه در اين مدت زمان صورت گرفته است غير قابل باور و بسيار عجيب است.

به قول يكي از اساتيد مي‌گفتند كه اگر توصيه‌ مي‌شد به اهلبيت پيامبر بدرفتاري كنند، عادتاً از اين بدتر كه در اين دوره اتفاق افتاد نمي‌شد و خلاصه اينجا شيعيان اهلبيت (ع) متأسفانه در مشكلات فراوان به سر مي‌برند از حيث علمي و فقهي در استضعاف بودند و بسياري از احكام را در اين مدت زمان و قبل از ظهور امام باقر (ع) به اطلاع شيعيان نرسيده بود و مسائل حج را به صورت اخص اسم برده‌اند كه شيعيان اصلا مسائل حج را نمي‌دانستند و حج‌هايي كه آن زمان انجام مي‌شد با جهل نسبي همراه بود و خلاصه معلوم است كه با اين وضعيت، بساط فقه شيعي نمي‌توانسته در اين مدت به نحو مستوفي پهن باشد و ما چهره‌هاي فقيه و يا حداقل روات برجسته‌اي را در زمينه‌ي فقه داشته باشيم.

رواياتي از امام حسين (ع) در زمينه فقه آمده است به دو يا سه عدد نمي‌رسد و اين نيست مگر خيانتي كه به اهلبيت كردند و اين گونه آنان را در تنگنا قرار دادند.

تفصل بحث ان شاء الله براي جلسه‌ي بعد خواهد بود.

 

اشاره: ادامه دروس را از طریق فایل های صوتی دنبال کنید.

نظرات  

 
0 # م.ز 1393-12-14 13:35
بسمه تعالی
با سلام و احترام
در صورت امکان از مدیر سایت تقاضا دارم جزوه های بعدی ادوار فقه رو در سایت قرار دهند تا به صورت مکتوب از فرمایشات استاد بهره مند بشیم
با تشکر
پاسخ
 

اضافه کردن نظر

لینک های حوزوی

اوقات شرعی