سید محمد صادق علم الهدی

مدرس سطوح عالی حوزه علمیه

ورود اعضا

جدیدترین پیام‌ها

درس دوم از سلسله دروس ادوار فقه

بسم الله الرحمن الرحيم

و به نستعين و صلّى اللَّه على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين‏

 

نكته ششم

نكتة ششم مربوط به محورهاي تحوّل و  پيشرفت در فقه و بيان اين كه تطوّري كه در فقه رخ مي‌‌دهد در كدام محور، مشخّصاً باعث تغيير و  دگرگوني مي‌شود؟

 

محور اوّل كه در ناحيه ادوار فقه شاهد تطوّر و تحوّل آن هستيم رشد كمّي فقه و طرح فروعات جديد است. فقه در طول زمان، هميشه فروعات بيشتري را در بستر خود جاي داده است و موضوعات مستحدثة افزون‌تري در دايرة فقه گنجانده شده است، و فقهاء نيز با تأمّل و تتبّع توانسته‌اند فروض بيشتري را به مسائل فقهي اضافه كنند.

به عنوان مثال، اگر كتاب الصلاه در ابتداي امر، داراي پنجاه مسئله بود، امروز بيش از پانصد يا پنج هزار مسئله دارد.

محور دوّم در ناحيه رشد كيفي فقه و تعميق بحث‌هاي كهن فقهي است.

گاهي اوقات چيزي به صورت كمّي اضافه نمي‌شود، امّا از نظر كيفي همان بحث‌هاي كهن بازپروري مي‌شود. از نو با عمق بيشتر و نگاه عميق‌تر بررسي مي‌شود، و  اين هم از خصوصيّاتي است كه فقه در طول زمان از آن بهره‌مند بوده است و  هر روز نسبت به ديروز عميق‌تر و  دقيق‌تر مطرح شده است.

محور سوّم عبارت است از نحوة تبويب و  تدوين فقه.

كتابها و  ابواب فقه در طول زمان دستخوش دگرگوني شده است. آنچه كه امروزه به عنوان محصول تلاش‌ فقهاء در قالب كتاب‌هاي فقهي در سنوات و  قرون اوّليه اسلام، نبوده است، بلكه فقهاء به تدريج و با تتبّع و  تأمّل فقه را به نظم امروزي رسانده‌اند. در هر دوره‌اي فقيه و  انديشمندي سعي كرده كه نظمي نوين به فقه بدهد. آنچه كه الان به عنوان ابواب فقه مطرح است غالبا و ظاهرا به «‌شرايع‌» تأليف محقّق حلّي بر مي‌گردد. ظاهرا از زمان ايشان اين نظم در فقه حاكم شده است، قبل از آن، به صورت و گونه‌هاي ديگر دسته‌بندي مي‌شده است. تا قرن دوّم و يا حتّي اوايل قرن سوّم ابواب فقهي مثل الآن منظّم و به صورت كتاب نشده بود. مسائل را در قالب مجموعه‌هايي به نام «اصل» تدوين مي‌كردند و از هم تفكيك نمي‌كردند.

كم كم اين مسائل موضوع شناسي شد و طبق موضوعات دسته‌بندي شد و در قالب كتاب باب‌بندي، تدوين و تبويب شد.

محور چهارم عبارت است از نحوة تبويب و تدوين منابع فقه.

محور سوّم مربوط به فقه بود، امّا اين محور ناظر به منابع فقه است. نحوة تبويب و تدوين منابع فقه هم در طول زمان، پيشرفت داشته است.

منابع فقه يعني كتاب و سنّت، به عبارت ديگر آيات الاحكام و روايات معصومين: هم در طول زمان منظّم‌تر، دقيق‌تر و با يك عمق و دقّت بيشتري تنظيم و تدوين شده‌اند.

به عنوان مثال، در ابتدا كتاب كافي نوشته شد. هر چند كه مرحوم كليني; سعي كرده بود كه يك جامع روايي بنويسد كه كتاب آيات؟؟ را به صورت خيلي خوب دسته‌بندي نمايد، امّا پس از طيّ چند قرن و با ظهور شيخ حرّ عاملي1 مؤلّف كتاب و سائل الشيعه همان روايات به صورت دقيق‌تر و كامل‌تري دسته‌بندي و منظّم شد. باز بعد از گذشت مدّتي مرحوم آقاي بروجردي 1 به و سائل ايراد گرفتند و خودشان به نحو منظّم‌تري در كتاب «جامع احاديث الشيعه» اين روايات را تنظيم و تبويب كردند. خلاصه هر چه زمان به پيش رفته است منابع فقه منظّم‌تر، دقيق‌تر و عميق‌تر دسته‌بندي و تنظيم شده است، و فقه براي استنباط دقيق‌تر احكام به كمك فقهاء آمده است.

محور پنجم علومي است كه در اجتهاد دخيل هستند. اين علوم هم در طول زمان پيشرفت و رشد كرده‌اند و در رأس همه، علم اصول فقه. علم اصول فقه علمي است كه تأثير مستقيم در فقه دارد، هر چه كه اصول ما قوي تر و دقيق‌تر باشد، فقه ما از عمق و غناي بيشتري برخوردار است. هر چه بحث‌هاي اصولي ما مدون‌تر باشند، فقه ما يكدست‌تر خواهد بود.

و خوب رشد اين علوم مرتبط با اجتهاد و از جمله علم اصول امري است كه در طول زمان، روز به روز محقّق شده و در هر قرن نسبت به قرن قبل اين علوم به طور نسبي رشد كرده و باعث رشد و توسعة فقه شده‌اند.

به عنوان مثال فقهاء مسئلة پرثمر اصولي مثل مسألة ترتّب را مطرح كردند كه فوائد و ثمرات بسيار زيادي در فقه ايجاد كرد. يا مثلا طرح مبحثي از مباحث قديمي اصول مثل تعادل و تراجيح باعث ‌شد كه فقهاء در جمع بين روايات دقيق‌تر عمل نمايند، و با يك دقّت و موشكافي و تأمّل بيشتري بتوانند كار انجام دهند.

محور ششم عبارت است از نحوة تبيين بحث‌هاي فقهي.

نحوة تبيين با نحوة تبويبي كه قبلا گفته شد، متفاوت است؛ تبيين يعني بيان كردن و طرح بحث‌هاي فقهي كه در طول زمان متغيّر و متحوّل بوده است.

به عنوان مثال در اواخر غيبت صغري و اوايل غيبت كبري، فقهاء عبارات كتب فقهي‌ خود را دقيقا از روايات مي‌گرفتند و متني غير از روايات به كار نمي‌بردند، كه به آن ‌«فقه منصوص‌» مي‌گويند.

كتاب «المقنع» شيخ صدوق ; چيزي از همين قبيل است. كتاب فقهي است، و لي تا آنجا كه توانسته است عباراتش را از روايات گرفته و سعي كرده همان نصوص اهل بيت : را به صورت حذف اسناد و به شكل يك كتاب فقهي ارائه كند.

امّا شيخ طوسي ; علاوه بر آن كه متن فقهي را از متن حديثي جدا كرد به طرح آراء اهل سنّت در برخي از كتاب‌هاي خود مثل «مبسوط‌» و «‌خلاف‌» پرداخت، كه به آن ‌«فقه مقارن» مي‌گويند.

 

پس از گذشت زماني، «فاضل آبي» از تلامذة محقّق حلّي، كاري را كه شيخ انجام داده بود برعكس كرد و اقوال اهل سنّت را كلّاً از فقه حذف كرد و فقه به اهل تشيّع و فقهاي شيعه مي‌پرداخت.

از نمونه‌هاي اين تحوّل روان شدن كتب فقهي در زمان صفويّه مي‌باشد؛ و اين به علّت شيعه بودن صفويّه است كه توانستند بر ايران آن زمان دست بياندازند و حكومت كنند. طبيعتا نياز به كتب فقهي براي مردم بيشتر شد و  به همين دليل فقهاء سعي كردند كه مباحث فقهي را به صورت روان‌تر بيان كنند و كتاب‌هايي از قبيل تأليفات شيخ بهائي ; كه مباحث فقهي را به صورت مدوّن و روان در اختيار عموم قرار مي‌داد، نشر پيدا كند.

نكتة هفتم

نكتة هفتم عبارت است از عوامل تحوّل و پيشرفت فقه.

شكّي نيست كه توسعه و عظمت فقه مرهون نبوغ و تلاش‌هاي طاقت‌فرساي فقهاي شيعه در طول تاريخ است، جهادي ايشان در اين زمينه و اقعا در خور تقدير و تشكّر است. جزاهم الله عن الاسلام و المسلمين خير الجزاء.

زحمات ايشان در طول تاريخ و اقعا آنقدر بوده است كه قصّه‌هاي اين مجاهدت‌هابه قدري شگفت‌انگيز است كه هر خواننده‌اي را به تعجّب و امي‌دارد.

امّا در كنار اين تلاش طاقت‌فرسا اسباب و عواملي هم بوده كه موجب اين تطوّر و تحوّل شده است. اسباب اين تحوّل را مي‌توان در سه عامل دسته‌بندي كرد.

عامل اوّل عبارت است از تغيير و تحوّل طبيعي زندگي مردم، همين تغيير، تحوّل و پيشرفتي كه در حيات روزمرّة انسان رخ داده، باعث رشد و تحوّل فقه شده است زندگي جديد، موضوعات جديدي را ايجاد كرده است كه فقهاء در هر زمان اين موضوعات جديد در قالب مسائل مستحدثه مطرح مي‌كردند. اين مسائل مستحدثه كم‌كم در خود فقه هضم و جذب شده و باعث فربگي و توسعة فقه شده است؛ چراكه فقه ناظر به حيات انسان است و طبيعتا با تعالي حيات انسان، فقه هم متحوّل خواهد شد.

عامل دوّم عبارت است از تضارب انديشه‌ها.

فقه هميشه در معرض تضارب و تلاقي انديشه‌ها و افكار بوده است و همين امر باعث توسعه، رشد و پيشرفت فقه شده است.

اين تلاقي و تضارب در دو ناحيه رخ داده است.

ناحيه نخست و قتي بوده كه فقه شيعه از ناحيه خارج و از غير حوزه شيعي با انتقادات، تحقيرها و كنايه‌هايي مواجه بوده است. نمونه‌‌اي از اين موارد آنچه شيخ طوسي ; در مقدّمة كتاب «مبسوط‌» آورده مي‌باشد و مي‌گويد كه اهل سنّت چه افتراها و حرف‌هاي ناروايي را متوجّه فقه شيعه و اصحاب اماميّه مي‌كنند[1].

طرح اين انتقادات و اشكالات باعث مي‌شد كه فقهاي شيعه بيشتر كار كنند و به دنبال پاسخ بگردند و طبيعتا مجموعة فقه ـ مثل ساير علوم ـ غني‌تر عرضه بشود؛ چرا كه نقد و ايراد باعث رشد انسان مي‌شود.

ناحية دوّم داد و ستدهاي علمي است كه در طول تاريخ بين فقه و ساير علوم بوده است. اين داد و ستدها در دو قسمت قابل طرح است.

قسم اوّل آنچه كه بين فقه شيعه و فقه اهل سنّت بوده است؛ فقه سنّي در بسياري موارد از فقه شيعي و فراورده‌هاي آن در راستاي غناي خود بهره گرفته است. فقه شيعي هم در خيلي از جاها از فقه سنّي استفاده كرده و توانسته است بر فقه سنّي برتري يابد.

به عنوان مثال مرحوم شيخ طوسي ; در كتاب «مبسوط» چنانچه از مقدّمة آن هم بر مي‌آيد بسياري از فروعي را كه اهل سنّت در كتاب‌هايشان ذكر كرده‌ و در آن تاريخ رشد و پيشرفت خوبي داشته‌اند طرح كرده و آنها را بر مبناي شيعه بررسي كرده است.البتّه درست است كه شالوده را از اهل سنّت گرفته امّا بر مبناي شيعه اين كار را كرده و در اين كار هيچ اشكالي و ارد نيست؛ فرض كنيد فروض متعدّدي چه بسا در كتب اهل سنّت است كه ما آنها را بر اساس روايات شيعه بررسي و به نتيجه مي‌رسيم.

مرحوم علّامة حلّي و شهيد اوّل 0 هم مايه‌هايي را از فقه سنّي گرفته‌اند و بر غناي فقه شيعي افزوده‌اند.

نمونة امروزي اين امر فرمايش آيت الله جوادي آملي است كه فرمودند: ما اوّل انقلاب و قتي مي‌خواستيم سيستم قضايي كشور را طرّاحي و تنظيم نماييم يكي از جاهايي كه خيلي ما را كمك كرد، بحث قضاي اهل سنّت بود؛ چون آنها سابقة اجراي احكام قضايي را بيشتر از ما دارا بودند و تجارب بالا و قيمتي در اين زمينه داشتند، ما هم با مطالعة كتب قضايي اهل سنّت توانستيم با استفاده از اين منابع به طرّاحي سيستم جامع قضايي شيعه نزديك شويم.

اين مطلب در كتابي است كه اخيرا از ايشان راجع به زندگي و حياتشان منتشر شده است

قسم دوّم داد و ستد بين فقه شيعه و ساير علوم بشري است.

به عنوان مثال برخي از محقّقين با مطالعة حقوق غرب و بين الملل و عرضة آن به منابع شيعه سعي كرده‌اند اين حقوق را بر اساس فقه شيعه استنباط نمايند.

يا همين قوانين فقهي كه در دادگاه‌ها اجرا مي‌شود به نوعي محصول تلفيق حقوق نوين و فقه كهن شيعه است.

فقه شيعه با خيلي از علوم بشري نيز داد و ستد داشته است.

به عنوان مثال فقهاي شيعه در قرن هفت و هشت رياضياتي را كه در طول زمان به دست رياضي‌دانان رشد و پيشرفت كرده و فرمول‌هاي جديدي به آن اضافه شده بود در فقه شيعه و ارد كردند؛ نمونة آن خيلي از مباحث ارث است كه طبق رياضيّات هفتصد، هشتصد سال پيش مطرح شده است.امروز هم مي‌توان طبق قوانين رياضي نوين، ارث جديدي نوشت و تحوّلي در مباحث محاسباتي فقه ايجاد كرد.

از اين دسته داد و ستدهايي است كه بين علم فقه و علم هيئت بوده و رشد علم هيئت باعث رشد علم فقه در مباحثي چون رؤيت هلال و تشخيص قبله شده است.

عامل سوّم عبارت است از تحوّلات منطقه‌اي و جهاني.

تحوّلات منطقه‌اي و جهاني باعث شده ما در فقه شيعه شاهد دگرگوني‌ها و تحوّلاتي باشيم.

يكي از مصاديق اين عامل مطلبي است از مرحوم مطهّري 1 به نقل از آيت الله بروجردي .; در يكي از كتاب‌هايشان نقل مي‌كنند كه ايشان فرمودند: ظهور اخباري‌گري در قرن يازدهم و دوازدهم بيشتر تحت تأثير فضايي بود كه بر كلّ جهان حاكم شده بود؛ دنيا در آن مقطع زماني خيلي حس‌گرا و محسوس گرا شده بود. يك گرايش افراطي به محسوسات داشتند؛ هر چيزي را كه محسوس نبود انكار مي‌كردند، اين جمله‌ي ايشان مشهور است كه «تا خدا را زير تيغ جرّاحي نبينم قبول نمي‌كنم» هر چيزي را كه به چنگ حس نمي‌آمد منكر مي‌شدند. در آن زمان چنين فضايي بر غرب حاكم بود و جوّ فراگيري نيز پيدا كرد.

مقارن با همين قضيّه يك جريان اخباري‌گري در فقه شيعه ظهور كرد. جرياني كه تا حكم را در خبر نمي‌ديد نمي‌پذيرفت، عقل را كلّا تعطيل كرده بود و معتقد بود كه تمام احكام را بايد در روايات ببينيد تا طبق آن حكمي را صادر نمايد.

مي‌خواست دقيقا به موازات روايات و اخبار حركت كند[2].

اين تأثيري است از تحوّلات جهاني در فقه.

نمونة جرياني است كه در دهه‌هاي پيشين به نام «‌كمونيسم‌» مطرح و فراگير شد.

انعكاس جريان جهاني كمونيسم در معارف اسلامي و تأليفات ديني ما خيلي است؛ كتاب‌هايي كه در اين زمان نوشته شده است همه رنگ و بوي كمونيستي دارد. نكتة جالب اين است كه موضوع اين كتاب‌ها ردّ بر كمونيست است امّا خواه‌ناخواه از كمونيست تأثير گرفته است. موضوعاتي از قبيل جهاد، پرداختن به موضوعات اسلام جهادي «ان الحيات عقيده و جهاد ....»[3] روايتي از اين قبيل كه حتي اصل سندش محل خدشه است. اينها خلاصه آمدند و يك بعد از اسلام را كه با فضاي كمونيستي آن زمان خيلي سازگار و منطبق بود به آن خيلي پرداختند.

 

 

 

 

ادوار فقه

 

 

با پايان يافتن مقدّمه‌اي كه گذشت و ارد بحث اصلي و بيان دوره‌هاي فقهي مي‌شويم.

دورة اوّل: عصر نصّ و بيان خصوصيّات آن

اوّلين دوره‌اي كه مطرح مي‌شود، «عصر نصّ‌» است. عصر نصّ دوره‌اي است كه از صدر اسلام آغاز شده و تا پايان غيبت صغري[4] ادامه دارد. و جه تسمية اين دوره به عصر نصّ اين است كه شيعيان در اين محدودة زماني، به نصّ ديني دسترسي داشتند و مي‌توانستند نصوص ديني را از خود معصومين : به طور مستقيم ـ از طريق شخص معصوم 7 ـ يا غير مستقيم ـ از طريق نوّاب اربعه در زمان غيبت صغري ـ دريافت نمايند.

خصوصيّت اجتهاد در اين دوره اين است كه به شكلي بسيار بسيط و ساده، و فاقد پيچيدگي‌ها، دقّت‌ها و تأمّل‌هايي بوده كه در قرون بعد در اجتهاد رخ داده است؛ چراكه فقهاء با و جود منبع حيّ و زندة فقه، نيازي به اجتهاد احساس نمي‌كردند. البتّه بحث‌هاي اجتهادي مطرح بود، و لي جدّيّتي در طرح آن ديده نمي‌شد.

به تعبير ديگر: پيشرفت، توسعه و خلّاقيّت زاييدة نياز است؛ چنانكه مي‌گويند: نياز مادر اختراعات و اكتشافات بشري است. انسان با احساس كمبود، درصدد رفع آن برمي‌آيد، تا يك بيماري بروز نكند درمان‌ آن كشف نخواهد شد. اين يك اصل مسلّم است.

فقهاي شيعه نيز، به خاطر و جود اهل‌بيت: نياز چنداني به اجتهاد احساس نمي‌كردند.

بحث‌هاي اجتهادي بود، و لي جدّي مطرح نبود؛ چون فقيه و لو اينكه الآن دسترسي به امام نداشته باشد، امّا اميدوار بود كه بالاخره مي‌تواند راهي به امام پيدا كند و جواب و پاسخ اشكالش را بپرسد، لذا تلاش نمي‌كرد.

مثل حالا نبود كه گاهي اوقات بحث‌هاي خيلي بعيد، دقيق، و سنگين اصولي مطرح مي‌شود كه شايد مشكلي در جايي از فقه، به دست اين بحث اصولي حلّ شود.

چهره‌هايي كه در اين دوران به عنوان مرجع و ملجأ مردم و پاسخ سؤالات و شبهات فقهي مطرح بودند در زمان پيامبر 9 با عنوان ‌«قاري‌» و در زمان ائمّه : به عنوان «راوي» شناخته مي‌شوند[5]. عنوان «فقه» يا «فقيه» را به نحوي كه امروز مصطلح شده است، در صدر اسلام نبود، بلكه غالبا از كساني كه به عنوان چهره‌هاي شاخص و دانشمند مطرح بودند به عنوان «قاري» يعني قاري ياد مي‌شد. كار اين عدّه، قرائت و اقراء قرآن بود يعني قرآن مي‌خواندند و به ديگران هم تعليم مي‌دادند.

به تدريج عنوان «‌راوي‌» جايگزين عنوان «‌قاري‌» شد زيرا با و فات پيامبر 9 عصر تشريع و نزول قرآن به پايان رسيده و تقريباً همة مسلمين توانايي خواندن قرآن را داشتند. عنوان «قاري» عنوان شاخص و برجسته‌اي نبود؛ چون عصر، عصر روايات يعني آنچه كه از ناحيه اهل‌بيت : مي‌آمد، بدين سبب بود كه «روات» به عنوان چهره‌هاي بر جسته مطرح شدند.

نمونه‌هايي از اجتهاد در اين عصر

چنانكه گذشت اجتهاد در اين عصر سطحي و بيشتر شبيه تطبيق كلّيّات آيات و روايات بر موارد آنها بوده است؛ زيرا اوّلا آيات در مقابل ديدگان اصحاب نازل مي‌شده و ثانيا الگوي كامل احكام كه پيامبر‌اكرم9مي‌باشند حاضر و قابل دسترسي بوده است. با اين و جود اجتهاداتي در اين عصر از ادلّة تفصيلي فقه يعني آيات و روايات صورت پذيرفته است.

به ذكر دو شاهد در تأييد اين ادّعا اكتفا مي‌كنيم.

شاهد اوّل

شاهد اوّل بر اين مدّعا اين كه در زمان حضرت رسول9هم دسترسي به ايشان حتّي براي كساني كه مجاور حضرت بودند همه و قت و همه جا ممكن و ميسور نبود؛ به عنوان مثال به دو نمونة عدم دسترسي اشاره مي‌كنيم.

نمونة اوّل داستان جالبي است از عمّار‌ياسر در مورد تيمّم كه در كتب شيعه از جمله «كافي‌»[6] مجملا و در كتب اهل سنّت مفصّلا آمده است و ما آن را از فقه القرآن راوندي نقل مي‌كنيم.

عمّارياسر و عمر در سفري كه با هم بودند محتلم شدند. عمر تا پيدا كردن آب، از اداي نماز امتناع كرد. عمّارياسر(با توجّه به مقدّماتي كه در ذهنش بوده اجتهاد مي‌كند كه و ظيفه‌اش تيمّم است لذا) عريان شده در خاك بغلطيد و نماز گزارد. پس آنگاه كه بر رسول خدا9وارد شدند، حكايت حال خود را بر ايشان عرضه كردند. حضرت تبسّمي نموده و فرمودند: در خاك همچون غلطيدن چهارپا بغلطيدي. سپس كيفيّت تيمّم را به و ي آموختند[7].

مباني اجتهاد عمّار

بعضي از محقّقين مباني و مقدّمات اجتهاد عمّار را چنين مرتّب كرده‌اند:

مقدّمة اوّل: مهمّ بودن نماز با توجّه به مثل «الصلاه عمود الدين»[8] و «الصلاه معراج كلّ مؤمن»[9] و «الصلاه قربان كلّ تقيّ»[10] و نظائر آن[11] به طوري كه غير قابل ترك، بلكه معيار قبولي ديگر اعمال است.

مقدّمة دوّم: اين كه در شرع دو طهور و ارد شده است. يكي آب با توجّه به آية قرآن: «وانزلنا من السماء ماء طهورا»[12] و ديگري خاك با توجّه به حديث نبوي «جعل لي الارض مسجدا و طهورا»[13].

مقدّمة سوّم: اين كه به حكم آية «فلم تجدوا ماءً فتيمّموا صعيداً طيّباً»[14] در فقدان آب و ظيفه از و ضوء و غسل به تيمّم تبديل مي‌شود.

مقدّمة چهارم: برقراري تساوي و تشابه بين بدل و مبدل منه، به اين بيان: همانطور كه در غسل به تمام بدن مي‌رسد، در تيمّم هم خاك بايد به تمام بدن برسد.

اشتباه عمّار در مقدّمة چهارم بود. او از اين موضوع غفلت كرده بود كه اگر بين بدل يعني خاك و تيمّم به آن، و مبدل‌منه يعني آب و طهارت به آن، تساوي و تشابه منظور شده بود در تيمّم بدل از و ضوء بايد تمام اعضاء و ضوء به خاك آلوده و مسح شود حال آنكه بر عمّار معلوم بود كه مطلب به اينگونه نيست[15].

نمونة دوّم داستاني است از عمروعاص[16] كه در كتب شيعه و سنّي و ارد شده و ما آن را از كتاب «منتهي المطلب» علّامه نقل مي‌كنيم.

جمهور و اهل سنّت از عمرو بن عاص روايت كرده‌اند كه گفت: شب سردي در غزوة ذات‌السلاسل محتلم شدم و ترسيدم كه اگر غسل كنم، هلاك شوم؛ لذا تيمّم كرده و يارانم را در نماز صبح امامت كردم. ياران اين قضيّه را براي پيامبر9بازگو كردند؛ پس حضرت به من فرمود: اي عمرو! با حال جنابت امام‌جماعت يارانت شدي؟ من نيز آن حضرت را از آنچه مرا از غسل باز داشت، مطّلع ساخته و گفتم: من شنيده‌ام كه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ مي‌فرمايد: «ولا تقتلوا أنفسكم انّ الله كان بكم رحيماً»[17] پس رسول‌الله9خنديدند و چيزي نفرمودند[18].

اين هم نمونه‌اي از اجتهاد در اين دوره است كه در آن مراجعه به يكي از منابع اصلي فقه يعني قرآن كريم مشهود است.

شاهد دوّم

شاهد دوّم بر اين مدّعا اين كه حضرت رسول9اشخاصي را به عنوان قاضي يا مبلّغ به برخي نقاط عالم اسلام گسيل مي‌داشتند. طبعاً كساني كه در اين سمتها منصوب مي‌شدند، مرجع پرسشهاي فقهي مردم آن نواحي قرار مي‌گرفتند؛ لذا ناچار بودند كه استنباط و تفقّه هم داشته باشند.

به عنوان نمونه مي‌توان به قضيّة معاذ اشاره كرد، كه ما آن را از عوالي اللئالي نقل مي‌كنيم. پيامبر9به معاذ ـ در حالي كه او را براي امر قضاء به يمن مي‌فرستاد ـ فرمودند: اي معاذ! به چه چيزي حكم مي‌كني؟ معاذ عرض كرد: به كتاب خدا. حضرت فرمودند: پس اگر (حكمي را در آن) نيابي؟ معاذ پاسخ داد: به سنّت رسول‌خدا9. حضرت پرسيدند: پس اگر (آن را در سنّت) نيافتي؟ معاذ عرض كرد: به رأي خود اجتهاد مي‌كنم. پيامبر (در اين هنگام) فرمودند: سپاس خداي را كه فرستادة فرستاده‌اش را به اجتهاد رأي موفّق نمود. و در نقل ديگري است كه حضرت، آنگاه كه معاذ گفت: به رأي خود اجتهاد مي‌كنم، فرمودند: نه، بلكه (آن مورد را) به سوي من بفرست؛ تا من (حكم آن را) به سوي تو بفرستم[19].

در اينجا نكته‌اي شايان ذكر است و آن اين كه اهل‌سنّت براي جواز اجتهاد به رأي به صورت اوّل نقل اين روايت متشبّث شده‌اند، در مقابل شيعه به صورت دوّم آن تمسّك جسته‌اند؛ چراكه شيعه اجتهاد به رأي را صحيح نمي‌داند.

بعضي از محقّقين[20] به روايت ديگري بر اين امر استشهاد كرده‌اند كه ما آن را از دعائم الاسلام نقل مي‌كنيم.

از حضرت علي7روايت شده: به رسول‌خدا9آنگاه كه مرا به يمن فرستاد عرض كردم: مرا به حال جواني براي قضاوت بين مردم به يمن مي‌فرستي و من قضاوت را ياد ندارم؟ پيامبر بر سينة من كوفت و گفت: «خدايا قلبش را هدايت كن و زبانش را ثابت بدار». پس سوگند به كسي كه دانه بشكافت و آدمي بيافريد بعد از آن در هيچ حكمي بين دو نفر شكّ نكردم[21].

از اين شواهد و نمونه‌ها اين نتيجه حاصل مي‌شود كه باب اجتهاد و تفقّه در عصر تشريع باز شده است.

مراحل چهارگانة عصر نصّ

عصر نصّ را به جهت دقّت بيشتر به چهار مرحله تقسيم مي‌نمائيم؛ چراكه بين ازمنة اين عصر فرق‌هاي كوچك و ريزي است كه در صورت تفكيك مي‌توان به آنها دسترسي پيداكرد.

مرحلة اوّل از بعثت پيامبر9شروع و تا زمان و فات آن حضرت در سال 11هجرت ادامه دارد.

مرحلة دوّم از زمان و فات پيامبر 9 آغاز و تا قبل از امام باقر 7ادامه دارد.

مرحلة سوّم از دوران امام باقر 7 شروع و تا آغاز غيبت صغري ادامه دارد.

مرحلة چهارم هم دوران غيبت صغري است.

اين چهار مرحله مجموعاً عصر نصّ را تشكيل مي‌دهند.

مرحلة اوّل و ويژگيهاي آن

اين دوره را اصطلاحاً «عصر تشريع» مي‌گوييم. عصري كه آغاز آن با بعثت پيامبر 9 و انتهاي آن با و فات ايشان مقارن است كه در آن تشريع احكام طبق حكمت الهي به تدريج از ناحيه آن حضرت صادر شد.

خداوند متعال مقدّر ساخته بود احكام به مناسبت‌ها، شؤون و مواردي خاصّ از ناحيه پيامبر9در قالب آيات و روايات صادر شود. بخشي از اين احكام در آيات منعكس و بخشي ديگر از آن در روايات نبوي مطرح شده است.

البتّه اختلافي در ناحيه شروع اين مرحله است. مشهور اين است كه آن حضرت بعد از اتمام چهل سالگي، مبعوث شدند. قول ديگر آغاز اين مرحله از بيست سالگي حضرت است. قول سوّمي هم هست كه بعثت در سنّ 43 سالگي محقّق شده است[22].

البتّه دامنة اختلاف گسترده‌تر از يك ناحيه است، به طوري كه از ابتدا تا انتهاي قضيّه سراسر اختلاف است. مثلا قضيّه نزول تدريجي كه: آيا احكام به صورت يك جا و دفعي نازل و به تدريج صادر شده و يا نزول و صدور احكام هر دو به تدريج بوده است؟

در مورد قرآن هم اختلاف است كه: آيا قرآن اوّل يك جا به قلب پيامبر 9 نازل شده و حضرت به مناسبت‌ها آيات را صادر و تبيين مي‌فرمودند، چنانكه در سوره قدر هم هست كه مي‌فرمايد: «انّا انزلناه في ليلة القدر»[23] و با تمسّك به اين آيه و آيات مشابه آن مي‌گويند: قرآن دفعتاً در ليله القدر نازل شده است.

در مقابل بعضي‌ بر اين عقيده‌اند كه قرآن به تدريج نازل مي‌شد، و حضرت همزمان با نزول، آن را بيان مي‌كردند و براي اين عقيده آيه‌اي از قرآن را شاهد آورده‌اند كه مي‌فرمايد: «وقرآنا فرقناه لتقرأه علي الناس علي مكث و نزّلناه تنزيلا»[24].

ما در اين كتاب به طرح قول مشهور كه مورد قبول ما نيز مي‌باشد، اقتصار مي‌كنيم.

از و يژگيهاي اين مرحله بحث دربارة ارتباط پيامبر 9 با خداوند متعال است كه آيا ارتباط ايشان با خداوند متعال از طريق حضرت جبرئيل 7 از روز مبعث محقّق شده و يا از قبل هم بوده است. رواياتي و ارد شده كه نشان‌دهندة اين است كه اين ارتباط چند سال پيش از بعثت نيز و جود داشته است.

به عنوان مثال ابن شهرآشوب در «‌مناقب‌» براي بعثت درجاتي قائل شده و مي‌گويد:

از شعبي و داود بن عامر نقل كرده‌اند كه خداوند جبرئيل را سه سال قبل از نبوّت به پيامبر 9 نزديك نمود به طوري كه صداي او را شنيده و حسّ مي‌كردند، امّا خودش را نمي‌ديدند، و جبرئيل كم‌كم به او چيزهايي مي‌آموخت و قرآن بر او نازل نمي‌شد، ايشان در اين مدّت مبشّر بود و مبعوث به سوي مردم نبود[25].

به هر حال، حكمت الهي به اين گونه رقم خورد كه آيات به تدريج نازل شود؛ لذا قسمتي از احكام در محدودة زماني بين بعثت و هجرت از مكّه به مدينه كه مبدأ تاريخ مسلمانان مي‌باشد، صادر شد.

آياتي كه در اين محدوده نازل شدند به «‌آيات مكّي‌» موسوم است كه غالباً ناظر به اخلاقيّات و اعتقاديّات است و كمتر مي‌توان در آنها به مورد فقهي بر‌خورد.

برخي از محقّقين قائلند كه در اين محدودة زماني جزء نماز و طهارت كه بر پيامبر و اجب و بر مردم مستحبّ بوده، هيچ تكليفي تشريع نشده است؛ زيرا جاهليّت و آداب و سنن آن بين مردم و در فكر و ذهن آنها به شدّت ريشه و رسوخ داشت و تحوّل و تغيير آن به گذشت زمان نياز‌مند بود؛ تا آن ملّت بتواند به سمت يك مسلمان و اقعي و كامل قدم بردارد[26].

در مدّت زمان از هجرت تا رحلت، تمامي احكام در قالب آيات و روايات توسّط آن حضرت صادر و مطرح شدند. مي‌توان گفت حدوداً دو ثلث قرآن قبل از هجرت و يك ثلث آن كه عمدتا آيات الاحكام مي‌باشد و به كار فقه و فقيه مي‌آيد بعد از هجرت نازل شده است. نتيجتا شروع استنباط فقهي مربوط به بعد از هجرت است؛ چون قبل از هجرت حكم فقهي غير از طهارت و نماز صادر نشده بود.

عصر ائمّه : عصر تفريع

از آنجايي كه تمام احكام از هجرت تا رحلت پيامبر 9 نازل شد حكمي براي زمان اهل‌بيت : باقي نماند. به همين دليل خيلي از محقّقين قائلند كه زمان اهل‌بيت : زمان تفريع و تبيين احكام بوده است. تشريع مختصّ به زمان پيامبر 9 بوده است و بعد از اين زمان و قت آن بوده كه اين احكام تشريع شده توسّط اهل‌بيت : تبيين و تفريع شود.

ما به بيان دو شاهد بر اين ادّعا اكتفا مي‌كنيم.

شاهد اوّل بخشي از خطبة معروف حضرت رسول 9 در حجّة الوداع است.

در آن خطبه از چيزهايي كه فرمودند اين است كه: «يا أيّها الناس و الله ما من شيء يقرّبكم من الجنّة و يباعدكم من النار الّا و قد أمرتكم به، و ما من شيء يقرّبكم من النار و يباعدكم من الجنّة الّا و قد نهيتكم عنه‌»[27] هيچ چيزي (‌از و اجبات و مستحبّات‌) نيست كه شما را به بهشت نزديك و از دوزخ دور كند مگر اينكه شما را به آن فرمان دادم و هيچ چيزي (‌از محرّمات و شايد مكروهات[28]‌) نيست كه شما را به دوزخ نزديك و از بهشت دور كند مگر اينكه شما را از آن بر حذر داشتم.

آية اكمال دين و اتمام نعمت «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً»[29] كه در حجّة الوداع نازل شده به و ضوح نشان دهندة اين امر است.

شاهد دوّم آيات مشهوري است از قرآن كه بر اين معنا دلالت دارد.

آية اوّل «ونزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكلّ شيء»[30].

وما قرآن را بر تو به عنوان تبيان و روشن كنندة هر چيزي نازل كرديم.

آية دوّم: «ما فرّطنا في الكتاب من شيء»[31].

ما از (بيان) چيزي در اين كتاب كوتاهي نكرديم.

آية سوّم: «ولا رطب و لايابس الّا في كتاب مبين»[32].

هيچ تر و خشكي نيست مگر آنكه در كتاب روشن‌كننده مي‌باشد.

اين آيات سه‌گانه و مشابهات آن دلالت مي‌كند بر اينكه قرآن شامل تمامي احكام و احتياجات انسان است.

روايات مؤيّد شاهد دوّم

تاييداتي براي اين آيات، در روايات و ارد شده كه به نمونه‌هايي از آنها اشاره مي‌كنيم. امام صادق 7 فرمودند: «ما من امر يختلف فيه اثنان الّا و له أصل في كتاب الله عزّوجلّ و لكن لا تبلغه عقول الرجال» [33].

هيچ چيزي نيست كه در آن دو نفر اختلاف داشته باشند مگر اينكه اصل و ريشه‌اي در قرآن دارد، و لي عقول مردم و انسان‌هاي معمولي به آن نمي‌رسد.

روايت ديگري است از امام صادق7 كه مي‌فرمايند: «انّ الله تبارك و تعالي انزل في القرآن تبيان كلّ شيء، حتّي و الله ماترك الله شيئا يحتاج اليه العباد، حتّي لا يستطيع عبد يقول: لو كان هذا انزل في القرآن الّا و قد أنزله الله فيه»[34].

اين روايت هم به و ضوح نشان مي‌دهد كه هر چيزي ـ از جمله احكام فقهي ـ كه بندگان به آن احتياج دارند، تماماً در قرآن و جود دارد.

با توجّه به اين شواهد و مؤيّدات به اين نتيجه مي‌رسيم كه تمام احكام در محدودة دوّم عصر تشريع يعني از هجرت تا رحلت نازل شد. بنابراين منابع اصلي فقه همه در اين ده سال از ناحيه پيامبر صادر شده است.

 



[1] ـ مبسوط 1:1.

[2] ـ ؟؟؟

[3] ـ‌؟؟؟

[4] ـ غيبت صغري از سال 260 ه . ق با شهادت امام حسن عسكري 7 و آغاز امامت حضرت مهدي 7 شروع و تا سال 329 ه‌ . ‌ق ادامه دارد.

[5] ـ ادوار فقه مرحوم شهابي 478:1.

[6] ـ كافي62:3، حديث4.

[7] ـ فقه القرآن39:1.

[8] ـ دعائم الاسلام133:1.

[9] ـ حديثي به اين لفظ در كتب روايي و ارد نشده و ظاهراً مستفاد و متّخذ از روايات ديگر است. مراجعه شود به بحار248:79.

[10] ـ كافي265:3،حديث6.

[11] ـ مثل «الصلاه خير موضوع» خصال523:2.

[12] ـ فرقان:48.

[13] ـ مستدرك الوسائل529:2،حديث5.

[14] ـ نساء:43ومائده:6.

[15] ـ ادوار فقه مرحوم شهابي52:1ـ55.

[16] ـ اين قضيّه در بعضي از كتب شيعه از جمله قواعد شهيد ‌اوّل و عوالي اللئالي و بعضي از كتب اهل سنّت از جمله سنن ابي‌داود به حسّان بن عطيّه نسبت داده شده است. رجوع كنيد به القواعد و الفوائد87:2 و عوالي اللئالي413:1، حديث82 و سنن ابي‌داود81:1.

[17] ـ نساء:29.

[18] ـ منتهي المطلب31:3 و مسند احمد203:4.

[19] ـ عوالي اللئالي414:1، حديث 83و62:4، حديث14.

[20] ـ مرحوم شهابي در ادوار فقه47:1 به نقل از ملل و نحل شهرستاني.

[21] ـ دعائم الاسلام529:2، حديث1880 و عوالي اللئالي38:1، حديث32.

[22] ـ ادوار فقه مرحوم شهابي 66:1.

[23] ـ قدر :1.

[24] - اسراء / 106.

[25] ـ مناقب 43:1 و بحار193:18و194.

[26] ـ ؟؟؟

[27] ـ كافي 74:2، حديث 2.

[28]ـ علّت ترديد در مكروهات اين مي‌باشد كه ممكن است مكروهات در قطعۀ اوّل « ‌‌يقرّبكم من الجنّة ‌» گنجانده شود.

[29] - مائده:3.

[30] ـ نحل:89.

[31] ـ انعام:38.

[32] ـ انعام:59.

[33] - كافي60:1، حديث6.

[34] - كافي59:1،حديث1.

اضافه کردن نظر

لینک های حوزوی

اوقات شرعی